تبليغاتX
•**•.ما یه نفر.•**•
در میان عاشقان بودم و عاشق نشدم .•*. .*•. تو چه بودی تا تو را دیدم و دیوانه شدم
سلام

حاله شما ؟ احواله شما ؟

خوب هستید ان شاء الله ؟

به خدا شرمنده همه هستیم ...

یه مدّت من نمیتونستم بیام و بد عاطفه !

الانم داریم از اینجا میریم ! چون دیگه نمیتونیم بیایم

عاطفه دیگه نمیتونه بیاد   ... و منم دیگه با عاطفه ارتباطی ندارم  ... به خاطر یسری از مشکلات ... راستی ارتباط من با عاطفه نتی بود ! برای رفع ابهام گفتم ...

 

ولی خیلی حیف شد که زیاد نبودیم تا در خدمتتون باشیم

خب ... قربونه همتون   ... ایشالا همیشه خوش و خرّم باشید

 

یا علی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 3:58 توسط عاطفه و محمدرضا |

سلام بچه ها ....خوبین؟

من ومحمدرضا یه چند وقتی نمیایم نت..

البته با عرض معذرت..

امیدوارم از دستمون ناراحت نشین...

اینجا جا داره که از همه ی دوستای گلمون که ما رو تنها نذاشتن  یه تشکر جانانه بکنیم..

تنهامون نذاریدااااا..

ممنون از محبتتون..

فعلا بابای

 

 

 

اینم یه متن خوشمل...

 

 

بی تو هرگز

می خواهم دوباره از تو برای تو بنویسم

خوب خوب، خوبترین من، با سلامی دوباره به تو 

به تو که بر زبانت، کلام محبت و بر لبانت، تبسم مهر و بر سر انگشتانت، گرمی صداقت جاریست

به تو که در چشمانت عطوفت موج می زند و از مردمکانت نور زندگی می گذرد 

به تو که می توان تمام زندگی را در کلام زیبای با تو بودن خلاصه کرد

به تو که نمای کامل صداقتی 

و به تو که برای من تنهای حیران، همیشه در اوج و نهایتی

ما با هم هستیم و جاده ای بلند از بادهای رو به شمال که از نرمای ماه و نازکای آواز ما می گذرد 

و من آنقدر دوستت دارم که حسادت شبیه شیر پرنده و موی کف دست فرشته است

ما با هم هستیم مثل صنوبر و سایه 

ما با هم هستیم مثل ستاره و همین شب شریف

ما با هم هستیم مثل روشنایی پسین با خانه 

ما با هم هستیم مثل آینه با انعکاس مجازی لبخند

با من بمان تا اضطراب جهان را در کنار تو در ترانه ای کوچک خلاصه کنم 

با من بمان تا برایت از تو، از خود و از ما بگویم

 

       

 

         

 

                                   

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386ساعت 1:24 توسط عاطفه و محمدرضا |

    گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم وبه روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا ولحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پایی

گل دادم وبا ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق فهمیدم

 

 

 

 

   

   

+ نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 0:23 توسط عاطفه و محمدرضا |

  یه سلام تپل مپل به همه  

خوب هستید ؟

خانوم بچه ها خوبن ؟

آقاتون خوبه ؟  

اصل مطلب اینه که منو عاطفه میخوایم یه وب با هم داشته باشیم .

آخه یه خدا نشناسی ، که تو همین ماه عزیز طلب شفا براش میکنیم که سری مشکلش حل شه  سر از تخم در اورده بود و داشت بین منو عاطفه پارازیت مینداخت .

ولی خدارو شکر میکنم که  عـــاطـــفــــه   انقد فهمیدس و دری وریای بضیارو قبول نکرد و اهمیت نداد .

حالا هم ما اومدیم اینجا تا در اینجا در خدمتتون باشیم .

اینم وب منه : روم کلیک کن دیگه

حالا هم بریم بقیرو خبر کنیم ، قربانه شما

 خــــــــــدا نـــــــــگــــــــــهــــــــــدار

+ نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 18:29 توسط عاطفه و محمدرضا |